پژوهشکده فرهنگی ساری شناسی

Language

مردی چنین میانه ی میدانم آرزوست / ای کاش همه ی ما مثل او بودیم

درفراسوی زمان و در گذار از روزگاران مختلفِ تاریخ همیشه بودند مردانی که با شجاعت و تعصب از حیثیت شهر ، کشور و یا دیار خودشان دفاع میکردند

مردانی که وقتی صحبت دفاع از حیثیت فرهنگشان بوجود می آمد با تمام وجود وبدون ترس از هیچ مقامی پای به عرصه ی کارزار میگذاشتند....   

 

 

ادامه مطلب: مردی چنین میانه ی میدانم آرزوست / ای کاش همه ی ما مثل او بودیم 

غیرت هم غیرت زنان / وقتی غیرت زنان به جوش بیاید

فاطمه مشهدی غیرت رِ بلاره

 هنوز درحال و هوای  محّرم هستیم، بازججهم سلام بر حسین، سلام بر زینب، هنوز هم دلها هوائی است.

  من از کربلا و زینب نمی گویم، کربلا و عاشورا و حسین(ع) و زینب(س) توی جان ما هستند، نفس ما از عشق حسین(ع) گرم است، امّا ما در تاریخ خودمان هم حسین (ع) گونه داریم و هم زینب(س) گونه.

  حـالا یـک چـهره زیـنب گـونه را مـی خـواهم مـعرفـی کنـم، از ســال352 قـمری که یـک مازندرانی ( معز الدوله دیلمی) بعد از 290سال از عاشورا طبل رقاصّی بنی عباس را خفه کرد و صدای یا حسین در بغداد راه انداخت و اولین سینه زنان و دسته روی را زنان در بغداد راه انداختند، می گذرم.از پانصد سال بعد از عاشورا می خواهم بگویم، بعد از اینکه شیعه و سنّی و اسماعیلیه و شافعی و حنفی، خلفای عباسی و ایوبیان همه با هم دشمنی کردند تا مغول سرزمینهای اسلامی را شخم کند، یک اتفاقی جالب افتاد، چنگیز که مٌرد پسرش اوکتای جانشین شد(626-639.ه ق). اوکتای که مُرد، چهار سال اوضاع دربار مغول نابسامان شد. تکلیف جانشینی روشن نشد، در این مدت تورکینا خاتون همسر رسمی اوکتای، نایب السلطنه شد، در این اوضاع در هم بر هم، اسرای ایرانی در دربار مغول جان گرفتند این اسرای ایرانی که از خراسان بودند در حمله مغول اسیر شده به مغولستان برده شدند، در همانجا عده ای با زیرکی به دربار مغول (اوکتای) راه یافتند، در میان این اسرای ایرانی زنی به نام (فاطمه خاتون) بود که به دربار مغول و در نزد تورکینا خاتون جایگاهی پیدا کرد. کار بدانجا رسید که او نقش مؤثر در حفظ منافع مسلمانان پیدا کرد و بزرگان خراسان و سادات مشهد به نزد او رفتند، به وسیله او عده ای از ایرانیان شیعه به دربار خان مغول راه یافتند و مصدر امور مربوط به ایران شدند.

ادامه مطلب: غیرت هم غیرت زنان / وقتی غیرت زنان به جوش بیاید   

این وزارت کشور چه از جان مازندران می‌خواهد؟

حرف حساب این وزیر کشور دولت  تدبیر و امید، چیست؟ این دیگر چه تدبیری است؟ این دیگر چه امید است؟ کدام تدبیر؟ این وزارت کشور با این وزیر کشور که برای مازندران بی‌تدبیری و نا امیدی ارمغان آورده است، یکی نیست که به این وزیر کشور بگوید که آقای محترم، چه از جان مازندران می‌خواهی، حرف حسابت چیست؟ مازندران چه هیزم تری به تو فروخته؟ این کینه و عداوت و دشمنی با مازندران را از کجا گرفتی؟

بابا، دست از سر ما بردار ، ما را اینهمه آزار نده ، روزگاری دولت سازندگی داشتیم که رئیس آن می‌گفت همه وزرا کار کنند که فقط رئیس دولت سیاسی باشد کافی است. و بعد نشستند برای استان سازی  برای دیگران به جان مازندران افتادند، چه ناکاریها که نکردند،  استان سازیها کردند، حالا که ما را شیر بی یال و دم و اِشکم کردید، حالا چرا از دست از سرما بر نمی‌دارید؟

ادامه مطلب: این وزارت کشور چه از جان مازندران می‌خواهد؟